ترانه‌هاي مادري و دغدغه‌هايش‌

 نهاد خانوادگي و روابط والدين و فرزندان در دوران اخير بيش از هر چيز با عنوان فرزندسالاري تعريف مي‌شود. فرزندان و آينده آنها محور اصلي توجه خانواده‌ها و تنها انگيزه كار و سختكوشي آنهاست.

پدر و مادرها خوشي و سعادت خود را در خوشي و سعادت فرزندانشان مي‌بينند. همه داشته‌هايشان را تقديم آنها مي‌كنند و انتظاري جز قدرشناسي آنها ندارند. اما گاهي محبت‌ها و حمايت‌هاي خانواده مخصوصا مادران شكل افراطي به خود مي‌گيرد.

 ويژگي اين‌گونه مادران افراط در حمايت، نگراني شديد نسبت به اعمال حتي جزيي فرزندان، صحبت كردن و تصميم گرفتن به جاي فرزندشان، مداخله در حل مشكلات، مقاومت در برابر پذيرش ضعف فرزندان، وسواس در جلوگيري از حوادث، مداخله در تعيين دوست، به‌عهده گرفتن تكاليف فرزند و كنترل و نظارت بسيار زياد است.

بچه‌هايي كه به اين روش تربيت شده‌اند، واكنش‌هاي متفاوتي از خود بروز مي‌دهند. آنها وابستگي شديدي به والدين پيدا مي‌كنند، اعتماد به نفس ندارند، در حل كوچك‌ترين مسائل درمانده مي‌شوند، در برخورد با ديگران دچار دستپاچگي و ناتواني مي‌شوند و به همين دليل مورد تمسخر قرار مي‌گيرند. آنها دائما مضطربند و  قدرت نه گفتن ندارند.

سال‌هاست كه اطراف خودمان شاهد چنين خانواده ‌هايي هستيم ؛ مادران و پدران فداكاري كه دامنه حمايت ‌ها يشان تا پس از ازدواج فرزندانشان هم گسترش پيدا كرده است. آنها براي نرنجاندن بچه‌هاي عزيزشان تن به همه خواسته‌هايشان از جمله ازدواج‌هاي زودرس مي‌دهند.

از مراسم  عقد و عروسي  گرفته تا اجاره كردن يا خريد خانه و پرداخت پول توجيبي و خداي نكرده طي كردن راهروهاي دادگستري براي فسخ زندگي مشترك و بازگرداندن دوباره اين عزيزان به دامن خانواده، حادثه تلخ اما تكراري اين روزهاست.

چه كسي مقصر است؛ پدر و مادري كه جواني و شادابي و سرمايه خود را خرج فرزندش كرده تا  كمترين گرد ملالي بر چهره‌ او ننشيند و از همه چيزش زده تا احساس كمبود نكند و بهترين پوشاك و خوراك و مدرسه و امكانات در خور را برايش فراهم آورده يا فرزنداني كه حالا برومند شده‌اند اما در زندگي دست به سياه و سفيد نزده‌اند، كوچك‌ترين خطري تهديدشان نكرده، زمين نخورده‌اند و تجربه‌اي نيندوخته‌اند؟ آنها با اولين مشكل فرو مي‌ريزند يا در برابر اولين ناملايمات شاكي مي‌شوند.

آنهايي كه در زندگي نه نشنيده‌اند، با ورود به دانشگاه و جامعه و برخورد با سختي‌ها و مشاهده تفاوت‌ها دچار تناقض مي‌شوند. دل مي‌بازند، فرو مي‌ريزند و گاه به انحراف كشيده مي‌شوند. در اين ميان، بچه‌هاي هوشمند و فرهيخته بيشتر در  معرض آسيب هستند.

براي غلبه بر بحران توليد نسل پر مساله، پيش از هر چيز بايد به كوتاهي‌ها اعتراف كرد. بايد بپذيريم كه خيلي از ما، مسير را غلط رفته‌ايم. درس و دانشگاه بچه ها، نبايد تحقق همه آمال‌ها و آرزوها تلقي شود. چيزهاي مهم‌تري هست كه مغفول مانده و اتفاقا همان‌هاست كه زندگي آينده و سعادت بچه‌ها را تامين مي‌كند. بچه‌ها بايد مهارت‌هاي مختلف را كسب كنند.

مهارت خودآگاهي، برقراري رابطه موثر، تصميم‌گيري، مقابله با هيجان، همدلي، حل مساله، تفكر خلاق، مقابله با استرس، نه گفتن و نه شنيدن از جمله توانايي‌هايي است كه بايد مورد توجه والدين و مربيان قرار گيرد.

مسعود بهبهاني‌نيا
نويسنده سريال ترانه مادري‌